گر زبانم را نمی فهمی نگاهم را ببین

چهر درد آلود و چشم بیگناهم را ببین

گر نمیدانی که روزم در غمت چون بگذرد

یکشب اینجا باش و تا صبح اشک و آهم را ببین

تشریح : در این شعر شاعر به طرز زیرکانه ای ، طوری که یار قهر نکند او را زبان نفهم خطاب کرده و با چشمک و ایماه و اشاره به یار میگوید که درست است لاکپشتی ندارم که پرواز کند، ولی بجایش انقدر خوب آه می کشم و گریه میکنم! بیا ببین . و طبق مشاهدات یار به صراحت خود را به کوچه علی چپ می زند.

 

 

 

مکن مکن لب ما را به شکوه باز مکن

زبان سکوت ما را بخود دراز مکن

تشریح : در این بیت شاعر که وحشی بافقی عزیز است از شدت عصبانیت لبش را گزیده و دقیقا مثل مادرها در حضور جمع زیرلبی با اشاره به دمپایی می گوید " دهن من را باز نکن " . در این بیت شاعر کاملا زیر پوستی به تخلصش اشاره می کند .

 

 

بسته است این در دلا باید در دیگر زدن

ور نباشد آن میسر دست غم بر سر زدن

دست در دامان دیگر بایدم زد بی گمان

ور نباشد آن میسر دست غم بر سر زدن

تشریح : شاعر که از در ابتدا از آن عاشق های سمج و پر و پا قرص به نظر می آید ، اما بلافاصله بعد از اینکه در وصل را به روی خود بسته می بیند در حد یک مصرع " ور نباشد آن میسر دست غم بر سر زدن " غصه میخورد و فورا در پس راه چاره می رود که دست به دامان کسی دیگر شود! کما اینکه همچنان راهکار شاعر که " ور نباشد آن میسر، دست غم بر سر زدن" به عنوان راهکار پر تلاش سال جایزه ای بسی فراخ تعلق می گیرد.

 

 

 

 

گر پای بدر می نهم از خطه شیراز

ره نیست تو پیرامن من حلقه کشیده

تشریح : سعدی عزیز در این بیت در همان ابتدا با معشوق اتمام حجت می کند و می گوید هر جا بروم تو پیرامون منی، پس نمیرم. و ما هم اصلا شک نمی کنیم که شاعر توی دلش گفته " حالو عامو ولش کن، چیطو این همه راهو برم "

 

 

هزار بار گذشتی به ناز و هیچ نگفتی

که چونی؟ ای بسر راه ، انتظار کشیده

تشریح : بگذارید کاملا امروزی مثال بزنم که شاعر به گلایه می گوید این همه آنلاین می شوی، پیام من دو تا تیک دیده شدنش را می خورد و یک استیکر هم حتی برای من نمی فرستی ؟؟

 

 

 

چه دلی ای دل آشفته؟ که دلدار نداری

گر تو بیمار غمی از چه پرستار نداری؟

شب مهتاب همان به که ازین درد بمیری

تو که با ماهرخی وعده دیدار نداری؟

تشریح : شاعر با نزدیک شدن به عروسی دوست یا ایام ولنتاین و سپندر مذگان و این ها، هر روز بر غم تنهایی و مجردی اش افزوده می شود.

 

 

گفتم ای سیم ذقن گفت : که را می گویی ؟

گفتم : ای عهد شکن گفت چه ها می گویی؟

گفتم ای آنکه نداری سر یک موی وفا

گفت : معلوم شدا کنون که مرا می گویی

تشریح : شاعر در حالتی کاملا آشنا و امروزی از متن چت خود و معشوق اسکرین شات گرفته و در اختیار عموم هموطنان و شعر دوستان قرار داده است. من گفتم، اون گفت. بعد من گفتم و ...

البته حالا ما فضول صحبت های خصوصی شما نیستیم ، ولی خدایی خدا صبر بدهد به شما با این معشوق، واه واه !

 

 

 

 

 

تو شوخ چشم فسونگر بلای جان منی

بلای جان منی عشق جاودان منی

منم که رشک برندم بآشنایی تو

تویی که دشمن از مردمان نهان منی

تشریح : خب این ها قربان صدقه های شاعر هستند. نیاز به تشریح نیست، میتوانید نت بردارید در مواقع لزوم اهم اهم و این حرفها دیگر...

 

 

آنکه خود را نفسی شاد ندیدست منم

و آنکه هرگز بمرادی نرسیدست منم

آنکه صد جور کشیدست زهر خار و خسی

وز سر کوی وفا پای نکشیده ست منم

تشریح : شاعر در اینجا می خواهد شما را به شدت قانع کند که از خودش بدبخت تر کسی نیست، ولی چون ما یک ایرانی الاصل هستیم ، برای دلداری دادن به شاعر بزرگوار می آییم و ثابت می کنیم که ما از او بدبدخت تریم .این که چیزی نیست اصلا، به تو وفا نکرد ؟ بابا برو خدا رو شکر کن، من که خودم " رفتیم دعا کرده و دشنام شنیده " ! تازه میخواست کتک هم بزنه ... ببین من بدبخت ترم؟ مشکلت حل شد؟ بهتر شدی؟ 

 

 

 

+ چاپ شده در مجله جوانان امروز، دی 96 

pdf اش 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم دی ۱۳۹۶ساعت 21:35  توسط ماری جُوانا  | 

 
مرمت شده توسط : سعادتی