" دیشب باران آمد "

همین یک جمله ساده را اگر از نگاه اقشار متفاوتی ببینیم، کلی متفاوت بیان می شود . برای مثال این افردا این گونه بیان می کنند ماجرا را :

یک مهندس معمار: باران های موسمی از سمت غرب بارش گرفتند و باید نسبت به جهت گیری ساختمان تجدید نظر کرد تا رطوبت به داخل نفوذ نکند.

شاعر : باز باران، با ترانه، با گوهرهای فراوان.....

فیلسوف: در اصل این باران نیست که می بارد. تصور ذهنی ماست از چیزی که میشود اسمش را هرچیزی گذاشت!

کارگردان : نور، صدا، تصویر، باران، حرکت...

کشاورز: خدا رو شکر این نعمت الهی باز اومد.

معلم :دیشب باران آمد. نقطه سر خط .

مادر: دیشب بارون اومده بود، ذلیل مرده چرا لباسها رو از روی بند جمع نکردی آخه ( رو به دختر )

دختر: وای هوا چه دو نفره است !

وکیل: دیشب که موکلم در مکان حضور داشت باران هم می آمد. من ار محضر دادگاه میخواهم خانوم باران را هم برای شهادت به جایگاه احضار کنند!

راننده تاکسی : دربست ! دربست!

دکتر: ضربان مریض تند تر می زنه ، پروپانولول تجویز می کنم ( شاید هم دیشب باران می آمد! )

 

 

+ بخشی از مطلب چاپ شده در مجله جوانان امروز، شماره شهریور

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۳۹۵ساعت 0:6  توسط ماری جُوانا  | 

 
مرمت شده توسط : سعادتی